حكيم ابوالقاسم فردوسى

411

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آوردگاه رفت . گويى توس اسپهبد بود . پس بىآن كه از آن سرنوشت آگاه باشد ، به گِرد سپاهيان بگشت . ليك ناگهان ناوكى به ميان او خورد و از آن زره گرانش بگذشت . و بدين سان آن شاه از آن اسپ سرخ‌رنگ به زير افتاد و تن شاهوارش پر از خاك و خون گشت . دريغ آن روى نيكويى كه به تابندگى ماه بود و ديگر آن شاه خردمند آن را نديد . پس اورمزد « 1 » شيرمرد با رخسارى به سرخى لاله در ميان سبزه با دشنه‌اى آب داده به زهر در دست به پيش آمد و بسان شيرى كه بخواهد گور ژيان را به زير آورَد ، خروشى برآورد . آنگاه به كين آن شاهزادهء سوار ، هزار تن از سواران دشمن را بكشت . ليك در آن هنگام كه از جنگ بازمىگشت ، تيرى به زرهش خورد و بدين سان آن شاهزاده تباه گشت . دريغ آن پهلوان گرانمايهء نبرده كه بىآن كه پدرش او را ببيند ، بمرد . پس شيداسپ‌شاه كه بسان ماه و مانندهء خود شاه بود ، سوار بر اسپى بادپاى به رنگ نيل كه تنش همچون پيل بود ، بيآمد و به آوردگاه رفت . پس چندى نيزه بر دست بگرديد . آنگاه اسپ را نگاهداشت و گفت : كهرم سترگ كه پيكرش بسان ببر و گرگ است ، كجاست ؟ در همان هنگام ديوى بيآمد و گفت : من كهرم هستم ، كه از شير گرسنه نيز كينه مىجويم . پس هر دو چون باد با نيزه بگشتند و ناگهان شيداسپ شاهزاده نيزه‌اى به آن تُرك بزد و او را از اسپ به زير آورد و سرش را از تن جدا كرد و كمر زرّينش را بر خاك افكند . آنگاه بسان يك كوه كه بر پشت زين باشد ، در پيش آن پهلوانان چين بگشت . براستى كه هيچ‌كس به مانند او نديده بود . پس ناگهان از براى آن خوبى ، به دو چشم زخمى رسيد . يكى از تركان تيرى بر او بيانداخت و بدين گونه آن شاهزاده بر باد شد . دريغ آن شاه نازپرورده كه پدرش بىآن كه بارى ديگر رويش را ببيند ، درگذشت .

--> ( 1 ) - اورمزد نوهء پسرى اسفنديار بوده است . برهان قاطع ، ماده اورمز و اورمزد .